عَکسُ العَمَلِ دُرُست دَر بَرخُورد با پِسَرا

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

سلام :)

یاد دو-سه سال پیش افتادم یهویی!

همونجور یهویی گفتم یه سوالی هم بکنم بعدش!

یه صبح خنک و معمولی بود.مثل همیشه داشتم میرفتم مدرسه.امتحان داشتم (خبر مرگش :|) واسه همین یه گاج گرفته بودم جلوی صورتم و میخوندم.خب کتابای گاج رو که میشناسین...یکمی قطورن دیگه!واسه همین فقط از زیر کتاب میتونستن جلوی پام رو ببینم

همینطور رفتم رفتم که یهو خوردم به یه چیزی.از اونور هم صدای ناله کردن میومد ولی خیلی آروم

کتابو آوردم پایین دیدم یه پسره درحالی که قفسه ی سینشو گرفته و خم شده،زیرلب آی آی میکنه!

هیچی دیگه،منم مرده بودم از خجالت نمیدونستم چی بگم!فقط به زور و خیلی آروم گفتم:شرمنده...

بعد کتابمو بغل کردم دوییدم!

این حد از خجالت ممکنه عجیب باشه ولی خب اولین باری بود که یه همچین اتفاقی واسم میفته.طبیعتا استرس گرفتم دیگه!

الان که به اون روز و عکس العملم فکر میکنم این شکلی میشم :|

تا الان چندبار فکر کردم کار درست چی بوده توی اون لحظه.الانم از شما میخوام (با توجه به اینکه من 10 سالم بود) نظرتونو بگین:

اگر جای من بودین و یه کتاب رو اتفاقی میزدین به قفسه ی سینه ی یه جنس مخالف،چه میکردین؟عایا؟


پ.ن:دقت کردین من اکثرا سوالامو نصف شب میپرسم؟ :|

...
نویسنده : بازدید : 28 تاريخ : يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:17

close
تبلیغات در اینترنت